محمد بن حسين رازي

8

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

عمود نور در ميان آسمان و زمين مىتافت و ملايكه را در آن آمد شدنى بود و و منادى بشارت هر روز ندا كردى : بشارت باد ترا اى حضرت رفيع ! بشارت ده ساكنان خود را به بزرگوارى نور محمد كه در آسمان و زمين مىتابد كه بعد از اين در مستقر اصلاب و ارحام قرار گيرد و آن نور در زمين روشن بود تا شيث عليه السلام بالغ شد و از شيث جدا نمىشد . چون آدم را يقين شد كه اجل نزديك رسيد ، دست شيث گرفت و نزد حوض اعظم شد . گفت : اى پسر ، خداى عز و جل مرا فرمود كه عهد از تو بستانم و ميثاق از بهر اين نور كه به وديعت در پيشانى تو نهاده است و صلب تو كه ننهى الا در پاكترين زنان عالم . و بدان كه خداى تعالى پيش از تو از من عهدى و ميثاقى سخت بستد . و آدم گفت : الهى و سيدى تو مرا فرمودى كه از شيث عهد بستانم از بهر اين نور كه در پيشانى وى است . مىخواهم كه چند ملك بفرستى تا گواه باشند . آدم سخن به آخر نرسانيده بود كه جبريل فرود آمد با هفتاد هزار ملك ، حريرى اسپيد با وى و قلمى از قلمهاى بهشت ، گفت : السلام عليك اى آدم ، خداى تعالى سلام مىرساند و مىگويد : وقت آن است كه نور محمد نقل كند در رحم‌ها و صلب‌ها ، و اين حرير اسفيد است و قلمى از قلمهاى بهشت كه بدان چيزى توان نوشت بىمداد ، مثل نور ظاهر باشد . بنويس بر شيث كتاب عهد و امانت به گواهى اين ملايكه كه ايشان بندگان من‌اند و ساكنان آسمان ، آدم خط بنوشت و خداى تعالى و جبرئيل و آنكه حاضر بودند از ملايكه گواه شدند كه نورشان چون نور آفتاب بود و رقتشان چون رقت موضع آب . و خداى تعالى پيش از نزول ملايكه محوائله بيضا را به زنى به وى داده بود ، و او در جمال و طول حوا بود ، به خطبهء جبرئيل ، و شهادت ملايكه ، به ولايت